ERNOS

می رفتی ازغروب تو خوناب می چکید

می رفتی ازغروب تو خوناب می چکید
می رفتی ازغروب تو خوناب می چکید از چشمهای عاشق من خواب می چکید. از شعرهای من که پُرازخاطرات توست می خواندم و شراب ِطرَبناک می چکید. یادش بخیر یاد تومی کردم …


مهر ۱۳۹۸ – اشعار علیرضارضائی
می رفتی ازغروب تو خوناب می چکید از چشمهای عاشق من خواب می چکید. از شعرهای من که پُرازخاطرات توست می خواندم و شراب ِطرَبناک می چکید. یادش بخیر یاد تومی کردم …


در کوچه ی بهار نشستم نیامدی – علیرضارضائی
گفتی سرِ قرار بیا هشت و ربع و من. تا ساعتِ چهار نشستم نیامدی. رد می شدی از آن گذر و سالهایِ سال. گریان در آن گذار نشستم نیامدی. تو شاه بیتِ شعرِ منی،در کتابِ من.


رفتی از پیشم و خیالی نیست – علیرضارضائی
رفتی از پیشم و خیالی نیست. بی توام،باشد و ملالی نیست. شعر هست و دو استکان یادت. خوش تر از شعر عشق و حالی نیست. شعر اگر که بدون تو باشد. فاقد ارزش است و …


اشعار روز سوم محرم؛ حضرت رقیه (س) – مشرق نیوز
امشب که با تو انس به ویران گرفته ام ویرانه را به جای … زهرا به چادرش زعلی می گرفت رو من از تو رو به موی …. بعد از غروب واقعه همبـازی ام نیست خیلی دلم تنگش …. قدری چکید خونِ جبینت به روی من انگشتر تو … پاک کن با دست خود از چهره ام خوناب را ؟ طاق ابروی تو ….. گاه با پای نیزه می رفتی،گاه گاهی به پای سر بابا


Telegram-канал seghani – اشعار علیرضارضائی …
می رفتی از غروب تو خوناب می چکید از چشمهای عاشق من خواب می چکید از شعرهای من که پُر ازخاطرات توست می خواندم و شراب ِطرَبناک می چکید یادش بخیر،یاد تو می کردم و …


واگویه های قلب مرد تنها
و مثل حال من بی تو، دلت گه گاه می گیرد … لبم به شعر تازه ای به وصف تو گشوده و …. چشمهایی که شده برکه ی خونآب ای عشق؟”* …. یک روز، از این کوچه رفتی، خاطرات تو …… قبل از غروب زندگی من، طلوع کن …. چکید اشکی ز چشمانش شبیه اشک چشمانم


انجمن شعر دفاع مقدس استان اردبیل
سر پایین است و سفیدی چفیه در تاریکی رقیق بعد از غروب ، هاشور مبهم و … واژه ها از عمق جان شاعر بر می آید و در سکوت مبهم دشت با طنینی گویا ، گم می شود . … تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان عشق کن … از سرفه ی تفنگ که بر سنگرت چکید … رفتی ونیامد حتی پلاکی که قرار بود آه بکشد تمام روزهای نبودنت را دل خوش به چه چیز باشم


مهر ۱۳۹۵ – اشعار اهلبيت عليهم السلام
تو زیر پا رفتی ولی بیچاره زینب. از این به بعد و … وقتی که می رفتی تنت پیراهنی بود. **. رفتی که …… قطره به قطره سرخ و غریبانه می چکید. آن مرد رفت و …… بعد از غروب،خوش قدو بالا ندیدمت. آیینه ای و …… چون از لبت خوناب میریزد همیشه. با اینکه …


هوشنگ ابتهاج – غزل معاصر
دهان سایه می بندند و باز از عشوه ی عشقت … ز تو دارم این غم خوش ، به جهان از این چه خوش تر ….. رفتی و فراموش شدی از دل دریا … خوناب درد گشت و ز چشمم فرو چکید.


اشعار علیرضارضائی @seghani
اشعار مرا نام تو می آراید شور و غزل از نگاه تو می آید بی تو سخنم عقیم و با تو غزلم …. می رفتی از غروب تو خوناب می چکید از چشمهای عاشق من خواب می چکید از شعرهای من …


کوچه
می شود خورشید را انکار کرد؟ زیر سمّ اسب ها در خاک کرد؟ … برای تو جایی نمانده بود. آن جا که کفر می وزد از چارسوی تو. … تو چرا سوی رود می رفتی؟ رودها می روند تا دریا. **.


دستم بسوی آبی¬هاست – Shali
های داس را زمزمه می. کند. *. دورم. دورم، ترا و این رابطه را. تا انزوا. دورم. *. دیروز. تو …. رفتم و خطاکار گشتم …. ای که مرتب می. نمود. … و دوست بیدار بود. و خواب قطره قطره از چشمانش می. چکید. …… من از اعماق می. آیم. از سامانهای سرد شب. زده. از غروب دم. کرده. ی دهکده. و از بطن تبدار زندانها در انجماد جاسوس و اسلحه و …… خوناب تنت باران خشکسالی بود.


بخش 16 | حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت
پس از غروب آن ظهر غريب * * * سجاده تو پيام عاشورا بود. منيره هاشمي …. رفتي و قرنهاست كه تكرار مي شود * * * نجواي عاشقانه « امّن يجيب » تو …. پشت ما گر چه ز بد عهدي اين قوم شكست * * * كشتي نوح زمان در گل و خوناب نشست. گرچه بر … بر دشت آتش مي چكيد از دشت خون مي رفت * * * خورشيد سمت غربت خود واژگون مي رفت.


شعر نو .::. مجموعه اشعار فارسی شاعران معاصر و جوان ادبیات
ایجاد می کنی و عشق را باما که واژه عاشقانه را گم کرده ایم حراج می کنی و بازار تو از اعتبار … شاعر مینا.ح (آییژ) | دفتر شعر بی تو سالگی | انتشار ۹ سال و ۱۰ ماه پیش.


امام علی(علیه السلام) در فاطمیه – آموزش مداحی و اشعار مذهبی
کِی در کنارِ خاکِ تو من خاک می شوم کِی رَخت خویش … از روسری و بستر و خوناب می کشم. دارم لباسِ … رفتی علی بدون تو بی بال و پر شود؟ بعد از تو …… پیش از غروب ابری عمر خزانتان جان می دهم ….. شبيه شمع چكيدن به تو نمي آيد و مرگ را …


به استقبال از غزل مولانا
به قد تو. و زمين رشد کند. به قد من. بهار پروانه ها به فرياد در مي آيند. دم دماي ماه …… بعد از غروب زهره ، وين حالي دگر داشت …… همه جا، مانند آن روزگاران که من در آتش عشق مي گداختم و هر بامدادان با چنگ خويش به پيشواز مهر فروزان مي رفتم، از عطر گل آکنده است. …… بر روح پاک ياس اميدم چکيده است …… نوک مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت.


زمستان – معارف گیاهی – قائمیه
بعد از غروب زهره، وین حالی دگر داشت. او در کناری خفت، … این سکوتی که تو را می طلبد نیست عمیق. وه که غافل شده ای از … ای جوان، چشمان تو می پرسد از من کیستی. من به این پرسان …… و آب از کنار سبلتش آهسته می چکید …… تک و تنها با درفش خویش، خوش خوش پیش می رفتم. زیر پایم …… سر واکند به مشرق و خوناب و زهر و درد. تا مغرب ِ …


اشعار شب سوم محرم؛ حضرت رقیه (س) » جنبش سایبری 313 l …
پاره می شد گلوی دختر تو بیش از این زنده …. بعد از غروب واقعه همبـازی ام نیست خیلی دلم تنگش …. قدری چکید خونِ جبینت به روی من انگشتر تو … باغبان عشق رفتی تا بهشت آرزو … پاک کن با دست خود از چهره ام خوناب را ؟ طاق ابروی …


๑ خیمه عزای سیدالشهداء علیه السلام ๑ ویژه نامه محرم 1438 …
دیده از اندوه در خوناب شد شمع جانها در … من چه می گویم کجا تو کوچکی تو بزرگی و به ظاهر … غم تو کوه بود هر کجا رفتی به قلبی چاک چاک …… از لب و دندان چکیده تا به مژگان آمده روی هر بند …… كسی كه سوخت و بعد از غروب عاشورا گرفت بر …


شعر و متون ادبی – جنبش سایبری 313 l ظهور , آخرالزمان , مهدویت …
باخبر از آن غَمُ، ماتم و حِرمانَمَت …… بعد از غروب واقعه همبـازی ام نیست خیلی دلم تنگش …. قدری چکید خونِ جبینت به روی من … پاک کن با دست خود از چهره ام خوناب را ؟ ….. گاه با پای نیزه می رفتی،گاه گاهی به پای سر بابا


Amin Ebrahimi | Facebook
از غروب هراس تا صبح موعود تیر خشم … کاشکی می شد تو بدونی من برای تو چی هستم … رفتی اما قلب من راضی نشد … اما اشکهام همه روی نامه چکیده ….. چکد از قلب من خونآب


ﺑﻪ ﯾﺎد ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ دارﯾﻮش اﻗﺒﺎﻟﯽ
ﻣﯽ. ﺑﺮی. واﺳﻪ اﻳﻦ ﺷﺮﻗﯽ ﺗﻦ داده ﺑﻪ ﺑﺎد. ﺗﻮ ﮔﻮاراﯾﯽ ﺣﺲ وﻃﻨﯽ. ﺗﻮ ﺷﻘﺎوت ﺷﺐ ﻗﺮن ﻳﺨﯽ. ﺗﻮ ﺷﻜﻮﻓﺎﯾﯽ ﺗﺎرﻳﺦ ﻣﻨﯽ. ای ﺗﻮ ﻳﺎور ﺑﺰرگ …… ﻧﺎﻣﻪ ﭼﮑﯿﺪه. آﺳﻤﻮن ﺑﺎ ﻣﻦ و ﺗﻮ ﻗﮫﺮه دﯾﮕﻪ. ھﺮ ﮐﺪوم از ﻣﺎ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺷﮫﺮ دﯾﮕﻪ. ﺷﺒﺎﻣﻮن آخ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺗﺎرﯾﮏ و ﭼﻪ ﺳﺮده. دﻻﻣﻮن ﺟﺎی ﻏﻤﻪ …… رﻓﺘﯽ و ﺑﻪ راه ﻣﺎﻧﺪه ای در ﺷﺐ ﺳﯿﺎه ﻣﺎﻧﺪه ای. رﻓﺘﯽ و ﺑﻪ راه …… از ﻏﺮوب ھﺮاس ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻣﻮﻋـــﻮد. ﺗﯿﻎ ﺧﺸﻢ ﺧﻠﯿﻞ ﺑﺮ …… ﭼﮫﺮه آﻟﻮده ﺑﻪ ﺧﻮﻧﺎب ﺟﮕﺮ ﺧﻮاھﻢ رﻓﺖ. ﺗﺎ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ …


ﻓﺮﯾﺪون ﻣﺸﯿﺮى
ﺳﺮ ﻣﻲ. ﻛﺸﻢ ﺗﺎ ﻗ. ﻄﺮه آﺧﺮ. ﻣﻲ ﺷﻮم از روﺷﻨﻲ ﺳﯿﺮاب. ﻧﻮر اﻳﻨﻚ در رﮔﮫﺎي ﻣﻦ ﺟﺎري اﺳﺖ. آه اﮔﺮ ﻓﺮﻳﺎدم از اﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﺎ ﻛﻮي و ….. رھﺮوان ﺧﻮﻧﺎب ﺟﺎن ﺟﺎري اﺳﺖ … ﭘﺲ از ﻏﺮوب. ﻳﻚ روز. ﭼﯿﺰي ﭘﺲ از ﻏﺮوب ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻮد. وﻗﺘﻲ ﻧﺴﯿﻢ زرد. ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﺳﺮد را. ﭼﻮن ﺑﺮگ ﺧﺸﻜﻲ از ﻟﺐ دﻳﻮار راﻧﺪه اﺳﺖ …… رﻓﺘﻢ. ﻳﻚ ﻧﻔﺲ از دﺳﺖ ﻏﻢ ﻗﺮار ﻧﺪارم. اي ﮔﻞ زﻳﺒﺎ ﺑﮫﺎي ھﺴﺘﻲ ﻣﻦ ﺑﻮد. ﮔﺮ ﮔﻞ. ﺧﺸﻜﯿ. ﺪه اي ز ﻛﻮي ﺗﻮ ﺑﺮدم ….. اﺷﻚ ﺣﺴﺮت ﺷﺪ و ﺑﺮ ﺧﺎك ﭼﻜﯿﺪ.


آوای سهره مکس تو
می به کفت گــــرفته‌ای ، نوش تو باد اگر بــه می. بـر سر آتش جفـــــا ، قلب …. رفتی امـــا خوب مـــی دانی نمـــی مانـــد بجا … از غروب آخــــرین خـورشید یــــلدایی ترم. کـــــوچه‌ی … هر قطـــــره‌ای چکیــــده از گلبــن جمالش … به سرشک و نــــگه غــرقه به خوناب قسم.


برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

فروشگاه مارکت سنتر