ERNOS

روزی که دفتر رنگارنگ خریدم و کلی با ستی زر زدم

گنجور » مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ – سر آغاز
هر که این آتش ندارد نیست باد … چند باشی بند سیم و بند زر. گر بریزی … هر که را جامه ز عشقی چاک شد. او ز حرص و عیب کلی پاک شد … با لب دمساز خود گر جفتمی …… اولین بار که این بیت را خواندم خشکم زد وگمان کردم مولانا ختابش بر من است با …… هر که جز ماهی ز آبش سیر شد هر که بی روزی است روزش دیر شد (۱۷) …. جناب رنگارنگ عزیز


گنجور » مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ – داستان …
داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود …… حکایت مولانا در داستان کنیزک و خر توجه دادن به موضوع امر کلی است؛ یعنی فهم و …. روزی اتفاقی از شکاف در طویله دید که کنیزک با خر جمع می شود و برای مصون … کنیز را به دنبال خرید فرستاد و بدون استفاده از کدو و بدون پرسیدن از کنیز با …


تیر ۱۳۸۴ – دنیای شعر
با تو تمام خستگي/ از تن من بدر شده/درد غريبي کم کمک/ مرده و بي اثر شده. با تو دوباره … همه را به جون خريدم ولی از تو نبريدم ….. به تیر غمزه ی ابرو هر آنکس زد به قلب من شکسته بال و دل خسته تو ای دنیا ز تیرش کن … دو روزی را که بر بالين اين بيمار بايد زيست ….. يه دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با كاغذ سفيد فرقي نداره .


سید حسین عمادی سرخی – واگویه های قلب مرد تنها
که بعد از مردنم روزی دلت از غصه می میرد”* …… مانند کوهی مست، با او زدم فریاد …… تهی دستی شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ “هرچند غم عشقت پوشیده همی دارم هرکس که مرا بیند داند … ناز چشمش را به نرخ جان خریدم حیف که. ….. لقمه ای شعر، در این دفتر غمها مانده …… فکر کردی، گر برایت، زر بیارد همسرت. …… سهم‌ من از این چتر رنگارنگ تنهایی ست”*.


۷ نکته که باید درباره آریایی قهرمان و عرب سوسمار‌خور بدانید | …
کاربرد این کلمه در دوران مختلف زبان فارسی به یک میزان نبوده و مثلا در شاهنامه فردوسی خبری از آریایی‌ها، با این اسم نیست. آن چیزی که واژه آریایی را در دوران معاصر سر …


پارت – رمان دلتنگی ممنوعه
رمان دلتنگی ممنوعه. … اومدم تو و شیرینی که تو راه خریده بودمو دادم بهش اون زود تر رفت خواستم وارد بشم که با شنیدن یه صدای اشنا سرجام …. امیر که منظورمو خوب گرفته بود با پوزخندی زد و گفت:چیزی که زیاده نا مادری … دلم میخواست بمیرم در حق مازار خیلی بدی کردم خدایا کاش روزی که مهرسا هربار این درو رو …


درس هفتم – پایگاه کتاب های درسی
دفتر عقل و آیت عشق. … سهروردی ماجرای زیبایی و عشق را با دیدگاهی جمالی در مونس العشاق مطرح نمود که بعدها ….. نخستین روزی كه از پاریز خارج شدم )1316( سیرجان را آخر دنیا حساب می كردم، و امسال ) … جزیره های كوچک و بزرگ، مثل وصله های رنگارنگ بر طیلسان …. همهٔ آن حرف ها، وقتی اعتصاب 6یک روز دنیایی به روم چشم داشت و از آن چشم می زد.


خزعبلات
مفهوم بداهه نوازی کاملا معادل با غزلوارست، البته با تعریفی که خودم از غزلواره دارم. … این همه زر زدم که یه جمع بندی کلی بکنم، اونم اینه که همیشه یادمون باشه، دنیا جایی … زندگي پاييز هم مي شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر … نمی دونم چه جوریه اون روزی که خسته ای و داغون، کلی کار داری و نمی تونی استراحت ….. و شعر ها در دفتر شعرم


ایبنا – «فضاحت ملى» قصیده‌ای که «ادیب برومند» در اعتراض …
به ملازمه پژوهش‌های هنری که از ایران آغاز کرده بود، هماهنگ با تحصیلات …. همین مقدمات بود که بازدیدهای مکرر از موزه را رقم زد. … در منزلی قدیمی با معماری سنتی قاجاری و ارسی‌های مشبک رنگارنگ در ….. خرید برای موزۀ در دست تأسیس نیاوران و رابط ادیب برومند با دفتر موزۀ …… روزی دوسه بگذشت و فرامو ش شدیم (229011).


مرداد ۱۳۹۱ – گزیده متون فارسی
آه نداشتن كه با ناله سودا كردن: سخت بي چيز و تهي دست بودن آيين بندي: …… روزی که برای بازدید چاهها رفت ، مقنی اظهار داشت که کندن قنات در این جا بی حاصل است چون این زمین آب ندارد . …. با یک گل بهار نمی شود : از یک مورد نتیجه کلی نمی شود گرفت … توی دعوا حلوا پخش نمی کنند : ستیزه و دعوا غالبا با زد و خورد و سخنان درشت توأم است.


+ شعر – اشعار عاشقانه
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس …. اون داره کلی آدرس و نشونه ….. و تو اکنون با مرگ رفته ای و من تنها با این امید دم می زنم. که …. که دست دیگری بنیان کند روزی بنای عشق و امیدت … با هم به خرید وسایل خانه بروید ….. دیگه اثری از درختهای سرسبز و گلهای رنگارنگ نبود … همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬


حرف هایی از جنس دل تنگی
عکس ها – گل های رز خشک … همه و همه را … اگه روزی برگشتی و من نبودم … چشم هایت را باز بگذار تالااقل آن غریبه با نگاه تو پیدا شود . …. همه میگویند چشمانش رنگارنگ است ….. ضربه آخر را خدایم زد آن زمان که برای رفتنت استخاره کردی.


๑ ๑ داستانهای کوتاه ๑ ๑ [بایگانی] – صفحه 2 – انجمن …
ولی باید زودتر چرخ دستی رو پر از نون خشک میکرد و میرفت سر قرار …. روزی مرد کوهنوردی تصمیم گرفت که از کوهی بسیار بلند به تنهایی …… پسر با زر های دایی اش هفتصد نفر شتر خرید و کاروانی برای تجارت و …. گفت : کلی بکلک مشغول. …… باز باورم نشد و دفتر را ورق مى زدم تا بالاخره تسليم نظر پدر شدم .(


تورو از خدا هدیه گرفتم
واسه جشن یلدا با همدیگه یه سینی خوشگل درست کردیم که با خودت بردی مهد و حسابی … شب یلدای واقعی هم به اتفاق خاله ها رفتیم هشتگرد و چند روزی اونجا موندیم و یلدامون هم … وقتهایی هم که میریم خونه بابااکبر لگوهای عمه رو میارید و کلی ساخت و ساز میکنید! … بمونیم ، به بابا فرامرز میگم از راه دفتر بیاد دنبالمون و بعد با هم میریم خونه .


تجربیات دیگران :: بازاریابی شبکه ای
بالاسری من یه دروغگو به اسم عادل باقری بود که هم داداشم هم من و خواهرمو با خزعبلات و ….. هم خریدم هر روز زنگ میزد ک حتما هزار امتیاز رو خرید کنید بعدش خودش رنک طلا زد با …. رفتم و با ی دفتر بی در و پیکر ک 4 تا صندلی داشت روبرو شدم ی نفر اومد منو ….. شرکت بادران بود جلسه اول رفتم بعد رفتم کلی تحقیق کردم و متقاعد شدم که نرم .


میبینمت که تماشا نشسته ای مرا – مجموعه آثار ​صلاح الدین احمد …
در حاليكه با متكا آرام به پك و پهلوم مي زد ، ميگفت : بلند شو چه قدر ميخوابي ؟ …. ساعت ده وبيست سه دقيقه بود وتا ساعت يك هنوز كلي وقت داشتم . …. گفت : راستش من مي خواستم برم بازار صفويه يه كمي خريد كنم ، گفتم اگه مسيرتون از …… ها كرد وگفت : خب بچه ها يادتون هست چه قراري گذاشته بوديم ، براي روزي كه نازنين به آرزوش رسيد .


روزهای نواختن – وقت سحر
بعدم كه سر يه موضوعي با اون چشاي سبزش زل زد تو چشام و يه چيزي گفت كه آب شدم!!!(از بيانش معذورم ….. از روزي كه از سفر برگشتم يعني شنبه هفته گذشته تا الان اصلا نفهميدم چي شد و چي نشد! يعني به كل …. خلاصه بهش گفتم دفتر نيستم و وقتي رسيدم بهش زنگ مي زنم. ….. مضرابي رو كه اون هفته خريدم و كلي هم روش كار كردم نشونش دادم.


شعر و ادب | بهمن ۱۳۹۱ – شعر زورخانه‌ای – blogfa
تساوی را چنین نوشت : یك با یك برابر است … و آنكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت پایین بود … من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره10دم دانشکده پشتک می زد. … روزی آمد بر ما صاحب کار *** با من و با تو چنین کرد قرار که ….. از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن … فقط عـــرق خــــریده رفتـــه خورده ….. قرصاي جور و واجور ، رژيماي رنگارنگ


قبر خالى – کلبه عشق – blogfa
صبح از خانه بیرون می زد و شب با کلی هیجان برایمان تعریف می کرد که کجاها رفته و …. بابا سال ها پیش این قبردروغین را براى تو خریده بود تا هر وقت از او نشانى تو را ….. که با حرکت شما روبرو میشه و با خودش میگه اگه روزی تو زندگی باهاتون کم بیاره …… باشد گفته باشی،وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،وقتی از درون …


همه زندگی من و زنم ‘من و شوهرم
همسر عزیزم مرد لحظه به لحظه ی من دوستت دارم و خوشحالم که هنوز با ایمان کامل میگم تو … همسرها هم که کلی دوست شدند و بعد با هم رفتیم خرید ( دلم میخواست از ایران سوغاتی هایی ببرم که ….. اون از خونه میره بیرون با انرژی و به قصد روزی بهترو بهتر …… ش, الف, ن , ل و ک شام خونمون بودند و ک ساز سنتی س زد و کلی خوش گذشت و4تاشون موندند و …


برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , ,

فروشگاه مارکت سنتر